استعاره
مرده بودم زنده شدم گريه بودم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم
استعاره در لغت به معناى عاريت / قرض گرفتن است و در مباحث بيان ادبى نوعى زبان مجازى و يكى از مهمترين راهكار هاى تصوير پردازى شاعرانه مى باشد
اساس اين تصويرگرى بر جانشينى هويت قرض شدگى به جاى هويت حقيقى شى ، پديده يا مفهوم استوار است. در استعاره اين چند نكته بسيار مهم است
وجه شبه يا همانندى در استعاره به گونه ى نباشد كه به لغز و معما برسد. اين بيت در مرز لغز و استعاره قرار دارد
خون خروس آر پيش پيش كه از حلق زاغ
بيضه ى زرين نهد طوطى طاووس پر
اهميت استعاره تا جاييست كه ابن خلدون در تعريف شعر مى گويد ؛
شعر كلامى است مبتنى بر استعاره و اوصاف
تشبيه در كل دو گونه است ، تشبيه تام و تشبيه محذوف ، تشبيه تام آنست كه مشبه و مشبه به ياد شده باشد و تشبيه محذوف آنست كه فقط مشبه ياد شود شود و آن همان استعاره است.
شرط استعاره آميختن لفظ و معنا در مستعار منه و مستعار لهُ است.
در خوانش جديد از استعاره ، استعاره فقط محدود به كلمات مشخص و معين نيست ، از اين زاويه همه متن يا پاره متن مى تواند يك استعاره باشد
زبان گفتگو ، عادى و روزمره ما مملو از استعاره هاست ؛ براى شخص چالاك مى گوييم برق. براى شخص غبى ، آميخته با طنز مى گوييم گوساله ، براى كسى كه در كارى موفق بوده مى گوييم بلاستى. و از اين شمار است
موترم اوراق شده ، واسكت واسكت هستم ، هان بابيم ، قيامت است قيامت
حركت استحاله اى استعاره لب به لعل از تشبه به استعاره چنين است
لب يار از سرخى به لعل مى ماند.
لب يار به لعل مى ماند
لب يار لعل است
لعل لب يار
لعل لب
لعل
شاعرترين ها كسى است كه مبتكر بهترين و زيباترين استعاره هاى جديد باشد
اما مهمترين سخن ما در اين پيشكش اينست كه شاعر امروز متوجه باشد كه از به كار گرفتن استعاره و تشبيه رنگ باخته و بى فروغ ، استعاره مرده خوددارى كند ، چند مثال
قد سرو ، زلف مار ، كمان ابرو ، و حتى همان مثال بالاى ما لعل لب استعاره هاى مرده اند



