تقابل منطقی آگاهی
ژیل دلوز فیلسوف فرانسوی در 18 جنوری 1925 در شهر پاریس فرانسه به دنیا آمد. او در 1995 بعد از مریضی دوامداری جهان را وداع گفت. دلوز آثار فراوانی در عرصه های فلسفه، ادبیات و سینما دارد و با پشتوانهء بزرگی از آگاهی و کنکاش در باب معناشناختی زبان و اندیشه، قلم و سخن زده است. او با دوستش فیلکس گاتاری (1930-1992)، روانشناس و فیلسوف، بدنبال چندگانگی و تعدد و تکثر بود تا به نظریه فلسفی ریزوم دست یافتند.
گسترش و عمق نظر دلوز بدان پیمانه بود که اندیشمندانی چون میشل فوکو، رولان بارت و لیوتار از او بهره جسته و فوکو قرن بیستم را به نام قرن دلوزی یادکرد. با انکه این دو فیلسوف ( دلوز و گاتاری) خود شانرا مستقیمن در گسترهء پست مدرن نمی دیدند ( گاتاری: پستمدرنیسم چیزی نیست مگر واکنشی به سوءاستفادهها و فروکاهیهای فرمالیستیِ مدرنیته و آینهای برای آن سوءاستفادهها و فروکاهیهای فرمالیستی…)، اما جهان بینیی را پایه گذاردند که در مخالفت با گرایشهای اندیشه مدرن و نقد روایتهای کلان و تاکید بر تعدد و چندگانگی در گریز از سلطه اقتدار درخت گونه (ریشه عمودی) بود، که انها را به چاووشگران پساساختارگرا در وادی پست مدرن مبدل کرد
اندیشهء ژیل دلوز را میتوان در کوچه های مختلف فلسفی پی گرفت. او دیدگاه های معرفت شناختی خودش را قرین به تفکر تجربه گرایی میپنداشت ( مقدمه کتاب گفتگو ها). اینجا او اینمورد را هم قید کرده که هیچ امر انتزاعی تعیین کننده نبوده و هدف کشف امور دایمی نیست و منوط بر شرایط بوجودآرندهء ایجاد آنهاست. این پرداخت در موازات با تفکر و تعمق در جولانگهء “بازنمایی اندیشه” و روکرد فلسفی بر ” نشانه”، ژیل دلوز و گاتاری را برای ابراز و تاکید روی فلسفه “ریزوم” مجسم تر نمود. دلوز معتقد بود که تصویر ارایه دادشدهء حاکم برای ردیابی و پویایی اندیشه، در مسیر محدود کننده پیش میرود. می گفت چیزی در جهان است که ما را به اندیشیدن وامیدارد. یعنی او باورمند به موجودیتِ عناصر خارجی تاثیرکننده بر اندیشیدن است که بر اساس ان بحث نفی ابراز روشیِ برای کنترول و افاده اندیشه نزد اندیشه ورز به میان کشیده میشود. برای گزارش این آگاهی و ابراز اندیشه، دلوز به “نشانه” عطف توجه داشت. او نشانه شناسی پیرس را بیشتر میپسندید. پیرس اندیشه را فرایند نشانه یی میدانست که میان نشانه و ابژه با رابطهء شمایلی (رابطه دال و مدلول بر اساس شباهت)، نمایه یی(رابطه دال و مدلول- علت و معلولي) یا نمادین (رابطه ميان دال و مدلول- قرار دادي) تماس برقرار میکند. ازینرو تمامی جهان برای پیرس پر از نشانه و ارتباط است. ژیل دیلوز به گوشه ناپیدای دیگر اشاره دارد. او معتقد بود که نشانه تنها ارایه دهندهء معلومات نیست، نشانه بیان کنندهء راز ناپیدای آن تعامل و اشاره هایی از فاصلهء دال و مدلول هم است. یعنی در نشانه برعلاوهء سطح روشن ارایه شده، گوشهء گفته ناشده هم وجود دارد که بایستی روی ان اندیشید و تامل کرد. اینجاست که او بر کُل فرایند اندیشیدن نظر دارد.*



